مادر...

ب نام مادر
امروز برای تو نوشتم مامان
واسه تو ک خیلی وقتا خستگیاتو ندیدم
نگاه مهربونتو ندیدم
واسه تویی ک اینقدر هوامو داشتی تا بفهمم تنها کسی ک باید بهش تکیه کنم تویی
تنها پادشاه قلبم تویی
و فقد تویی ک هروقت دست رو سرم میکشی از رو صداقت و عشقه
مامان این روزا از چین کنار چشمات میترسم
از بزرگ شدن خودم و پیر شدن تو میترسم
ازینکه موهات سفید شه میترسم
آره میترسم چون میخام تا ابد کنارم باشی، شاه خانما باشی و کسی باشی ک با نگات دلم آروم بشه
مامان پیر نشو
خسته نشو
غمگین و دلخسته نشو
شاد بمون قشنگ من
فدات بشم خسته نشو
...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مادر... 










